أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

84

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

و ياد كنيد چون بشكافتيم بشما و از بهر شما دريا را « 1 » و شما را نجات داديم از دست فرعون و اتباع او ؛ و فرعون و اتباع او را در دريا غرقه گردانيديم و شما مىنگريستيد و ميديديد كه ايشان غرقه مىشوند سبب آن اين بود كه چون فرعون را ظلم و طغيان از حدّ در گذشت و خداى تعالى هر چه ممكن بود از باب تخويف و انذار هيچ باقى نگذاشت و او را چهار صد سال عمر بود « 2 » در اين مدّت فرعون هيچ متنبّه نشد موسى عليه السّلام را وحى كرد كه مدّت فرعون بسر آمد وقت هلاك او و نجات اين مستضعفان است بفرماى تا بنى اسرائيل حلىّ قبطيان بعاريت بستانند و در شب برو و ايشان را با خود ببر ؛ بنى اسرائيل بيامدند و گفتند كه : ما را عروسى است حلىّ و جواهر خود را بما بعاريت دهيد تا روزى چند بداريم ايشان بدادند ، موسى ايشان را خبر داده بود و بر شبى معيّن وعده كرده ، ايشان آن شب همه جمع شدند و از مصر بيرون آمدند و ايشان ششصد هزار و بيست هزار مرد مقاتل بودند چه « 3 » هر كس را كه زير بيست سال بود در حساب نياوردند و هر كه را بالاى شصت سال بود در آن حساب نياوردند موسى عليه السّلام آن شب از مصر بيرون آمد و جملهء بنى اسرائيل با او ؛ چون به راه درآمدند تا بروند راه نيافتند موسى از آن بتعجّب فروماند پيران بنى اسرائيل را بخواند و گفت : اين چه حالت است ؟ - و ما چرا راه نمىيابيم ؟ - گفتند كه : ما از پدران خود شنيديم كه يوسف عليه السّلام وصيّت كرده است كه چون بنى اسرائيل از اينجا بيرون شوند بايد كه مرا با خود ببرند همانا كه از اين سبب راه نمىيابيم ، موسى عليه السّلام گفت : پس در ميان شما كيست كه او گور يوسف شناسد ؟ - گفتند : همانا كسى باشد كه شناسد ، موسى عليه السّلام خداى را دعا كرد و گفت : بار خدايا هر كه گور يوسف و جاى آن داند چون من ندا كنم آواز من به گوش او رسان ؛ آنگه موسى برخاست و بر محافل بنى اسرائيل گذر ميكرد و آواز ميداد كه هر كه از شما گور يوسف شناسد مرا راه نمايد بدان ؛ ايشان نمىشنيدند تا در خبر است كه ميان دو مرد ميگذشت

--> ( 1 ) - در نسخهء قديم : « در دريا » . ( 2 ) - در بعضى نسخ و تفسير ابو الفتوح : « داد » . ( 3 ) - در بعضى نسخه‌ها : « ششصد هزار و بيست هزار مرد بودند ، مقاتل گفت » .